تبليغاتX
...و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید

دلیل با تو بودن

هر کسی دوتاست.

و خدا یکی بود.

و یکی چگونه می توانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند.

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد.

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند.

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور.

اما کسی نداشت...

و خدا آفریدگار بود.

و چگونه می توانست نیافریند.

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.

و عدم گوش نداشت.

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.

و حرفهایی است برای نگفتن...

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند.

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.

درونش از آنها سرشار بود.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن، نتوانستن بود.

با نبودن نتوان بودن.

و خدا تنها بود.

هر کسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت...

علی شریعتی
+ شنبه 26 اردیبهشت1388 از صندوقچه اسرار ماجده |
داغ کن - کلوب دات کام